تبليغاتX
توسعه

ما به خرداد پر حادثه عادت داشتیم اما نه اینقدر. روزهای پر تلاطمی در عالم سیاسی ایران رو گذروندیم و همچنان انتظار اتفاقهای دیگه رو هم میشه داشت.

چند نکته در مورد آنچه اتفاق افتاد:

۱. با توجه به شواهد و مدارکی که خودم به چشم دیدم تقلب وسیع در انتخابات کاملا مشخص و محرز به نظر میرسه. نمونه هایی از این شواهد و مدارک:

۱-۱: شامگاه روز ۲۲ خرداد بعد از اونکه از نتیجه حوزه مالزی اطلاع گرفتم و متوجه شدم در اونجا احمدی نژاد چهارم شده به سراغ اینترنت رفتم. هم به سایتهای وابسته به موسوی و هم به پایگاههای احمدی نژاد مراجعه کردم. آخرین خبرهای مندرج در سایت قلم نشانه پیروزی و دعوت جهت شکرگزاری داشت اما سایتهای وابسته به احمدی نژاد در سکوت بسر می بردن و آخرین خبر رجا نیوز مربوط به صبح بود و اینکه همسر رفسنجانی پس از انداختن رای خود به صندوق گفته بود "اگر موسوی رای نیاورد بدونید تقلب شده و به خیابونها بریزید". حدود ساعت ۱۰ شب بود که مجددا به سایتها سر زدم. همه چیز بر عکس شده بود. فارس نیوز که پایگاه وابسته به احمدی نژاده در حالیکه رای گیری همچنان ادامه داشت تیتر زده بود  که احمدی نژاد با رای ۲۵ میلیونی مجددا رییس جمهور شد. قلم نوشته بود به ستادهای موسوی حمله شده و بوی تقلب میاد و مهندس موسوی ساعت ۱۱ شب کنفرانس مطبوعاتی خواهد داشت. ساعت ۱۱ به خونه یکی از اقوام رفتم. می خواستم با دوستام بشینیم دور هم و هر کس آشنایی پای صندوق داره اطلاعی دریافت کنه و به بقیه بگه. تماسهایی که با جهرم داشتیم نشانه پیروزی احمدی نژاد داشت. از نور آباد خبر پیروزی موسوی بدستمون می رسید. از یکی از صندوقهای جنوب شیراز خبر پیروزی احمدی نژاد با اختلاف ۲۰۰ رای و از قصر الدشت شیراز خبر پیروزی موسوی با اختلاف نزدیک به ۱۰۰۰ رای می رسید و....اما تماسی که حدود ساعت ۱۱:۱۵ با واسطه از تهران و به نقل از نزدیکان یکی از وزرای دولت داشتیم به نظر شوخی به نظر میرسید : ۲۴ میلیون رای برای احمدی نژاد در سراسر کشور.اما بعدا همین مزاح شد کل آرای احمدی نژاد. این دومین بار  و قبل از پایان رای گیری بود که من اون شب  خبر "نزدیک به ۲۵ میلیون رای برای احمدی نژاد" رو میشنیدم.

۲-۱: ده روز بعد وقتی آرای صندوقهای سراسر کشور توسط سایت وزارت کشور منتشر می شد امار رو دریافت میکردیم. در بسیاری از صندوقها آرای احمدی نژاد و کل آرا با هم برابر و آرا کاندیدهای دیگه و آرای باطله صفر بود. در حوزه پل دختر تعداد آرای باطله یکی از صندوقها منفی شش (۶-) بود. در حوزه های لرستان بسیاری از صندوقها مجموع آرای ۱۰۰ تایی داشتند (۷۰۰٫۵۰۰٫۸۰۰). در حوزه های مازندران آرای تکراری ۶۷و ۲۱۱ دیده می شد. روز بعد از انتشار این گافها توسط وبلاگها سایت وزارت کشور شروع به اصلاح اونها می کرد.

این ۲ نمونه از چندین نمونه مشاهدات بی واسطه خودم بود از نتایج آرا.

۲. معادلات جناحی پس از انتخابات در ایران دگرگون شد. احزاب اصلاح طلب به نهضت آزادی نزدیک شده اند و مواضع شخصیتهای آنها رادیکال تر. دیگه اکبر گنجی تنها نیست. آیت الله غفاری از شخصیتهای قدیمی نظام و انقلاب در سخنرانی خود رسما رهبری رو مورد آماج حملات قرار داد. ابراهیم نبوی٫ محسن کدیور و عبدالعلی بازرگان نامه هایی تند خطاب به رهبری ارسال کردند. از اون طرف شخصیت های اصولگرا مواضع اصلاح طلبان دیروز رو می گیرن تا جایی که لاریجانی تهدید به عزل از مقام ریاست شد.

۳. بسیاری این انتخابات رو درگیری و اختلاف بین رهبری و هاشمی می دونستن. دفاع جانانه و بی پرده رهبری از احمدی نژاد این اختلاف رو از حد تحلیل گذراند و اون رو به یک اختلاف واضح بدل کرد. به نظر من این روزها کمتر خبری پشت پرده تلقی میشه. پرده ها افتاده اند و همه چیز عیان شد. اما ریزش ارادتها به رهبری هم مساله قابل توجهیه. برنده ظاهری دعوی رهبری بود اما آیا این همه چیز ماجراست؟ با اون که اخبار موثق حاکی از اینه که خبر مراجعه هاشمی به مراجع صرفا شایعه بوده و معتقدم که هاشمی جهت حفظ نظام حاضر به انجام هر کاری حتی خونسردی در قبال اهانتها به نوامیس خود هست اما در دعوای اخیر بر سر قدرت نمیتوان رهبری رو برنده نهایی دونست.

۴. در مورد جنبشی که ایجاد شده معتقدم یک ضعف و یک قوت در دل خودش داره. همان قدر که ندا نماد جنبش شد نامزدش نماد ضعف جنبش است. او در مصاحبه اش با بی بی سی معترض شدکه عده ای تصویر ندا رو در کنار تصویر موسوی قرار دادن و گفت که ندا به هیچ کدوم از این آقایان اعتقادی نداشته. البته محسن سازگارا که این روزا از طرف bbc , voa ‌‌‌‌تحریم شده دائم این مساله رو گوشزد میکنه که همه با وجود اختلافات با هم پشت سر آقای موسوی بریم و جنبش رو پیش ببریم اما پراکندگی نظرات بیش از اینها به نظر میرسه. از طرفی به نظرم اینکه موسوی نقش رهبری جنبش رو پررنگ نمیکنه و میگه من پشت سر مردم هستم نقطه قوت ماجراست. چنانچه همین رهبری جنبشها بوده اند که در تاریخ و پس از پیروزی جنبشها خود به دیکتاتوری مبتلا شده اند. 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 21:40  توسط مجتبی  | 

از زمانیکه بحث انتخابات جدی شد یکی از سوالات مهم در ذهن بسیاری این بود که موضع آقای هاشمی رفسنجانی چیست؟او که ۴ سال پیش از پدیده نو ظهور سیاست ایران شکست خورد در طول این ۴ سال قدرتمندترین منتقد رئیس جمهور محسوب می شد. انتقادهای رئیس مجلس خبرگان از دولت نهم گاهی به حدی می رسید که بحث اختلافهای او با رهبری که حمایت قاطعی از رئیس جمهور داشتند در بسیاری از محافل مطرح می شد.

اینک در آستانه انتخابات و با وجود این مواضع از آقای هاشمی آیا می توان باور کرد که او بدون موضع انتخاباتی خاصی است؟

در پاییز ۸۷ پس از مطرح شدن ایده دولت ائتلاف ملی از سوی آقای ناطق نوری این ایده به مذاق آقای هاشمی خوش آمد و در یک مصاحبه اعلام کرد که از تشکیل دولتی با حضور هر ۲ جناح سیاسی و به ریاست یک کاندید اصولگرا حمایت می کند. مسلما این اصولگرا رئیس دولت فعلی نبود و آنچنانکه از گمانه زنی ها برداشت می شد آقایانی همچون روحانی یا قالیباف مورد نظر آقای هاشمی بودند. او به دنبال تشکیل یک دولت فراگیر و با حضور تمامی جناحهای سیاسی که منتقد وضعیت موجودند می باشد. هاشمی در عمل هم نشان داده که موافق حضور همه جناحهاست. در دولت او وزیر ارشاد خاتمی است و  مرتضی نبوی وزیر مخابرات. عبدالله نوری و معین و فاضل همه حضور دارند.

اما اختلاف ها و بدبینی های جناحهای سیاسی بیشتر از آن بود که هر کدام بپذیرند تن به دولت ائتلافی و به ریاست طرف مقابل بدهند. بدین ترتیب دولت ائتلافی با تبلیغات جناحها در نطفه خفه شد. خود کامگی تاریخی آنچنان رشدی در اهل سیاست دارد که حتی منتقد دولت نهم بودن را هم مختص خود می دانند و حاضر نیستند به خاطر منافع ملی که به خطر افتاده از مقاصد حزبی خود دست بردادند.

با گذشت زمان هاشمی باز به دنبال فرصتی برای پیگیری ایده اش بود تا بالاخره با حضور موسوی شرایط مهیا شد. او مقبول اهل اصلاح افتاد اما خود را اصلاح طلب صرف معرفی نکرد. شخصیتی در سایه که نخست وزیریش برای بسیاری از اصولگرایان یاد آوری خاطرات شیرینی بود. او از بسیج حمایت کرده و لی شعار رفع تبعیض جنسیتی می دهد. از آزادی مطبوعات و گردش آزاد اطلاعات سخن می گوید اما بازگشت به اصول انقلاب را هم به سخن می آورد. وعده جمع آوری گشت ارشاد را می دهد و چادر را نشانه آزادگی می داند. در جلسه احزاب او سحابی و سعید ابوطالب حضور دارند.

اگر در اوایل فروردین از حمایت هاشمی از موسوی می گفتی تعجب می کردند اما روز به روز از این حمایت نشانه های بیشتری دیده می شود. حزب کارگزاران از موسوی حمایت کرده است. فائزه و فاطمه هاشمی برای موسوی تبلیغ می کنند وبالاخره اینکه جامعه روحانیت مبارز با پی گیری خود جناب هاشمی از حمایت از رئیس دولت خودداری کرده است.

امروز از ستاد موسوی خبری منتشر شد مبنی بر اینکه صدا و سیما اصرار بر حذف قسمتهایی از سخنرانی اول تبلیغاتی موسوی داشته که با پیگیری مقامات بالا موضوع منتفی شده است. مسلما این مقامات بالا جنتی و یزدی و خاتمی نیستند.

آیا در صورت بروز تخلفات انتخاباتی از طرف اهالی پاستور رئیس مجلس خبرگان صرفا آنها را به دادگاه عدل الهی واگذار خواهد کرد؟ 

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 14:34  توسط مجتبی  | 

بیانیه حمایت مخملباف از میر حسین آنقدر جالب بود که به هر شکلی در پخشش تلاش کردم. متن کامل بیانیه:

 

 
مخملباف :

موسوی می گفت هنرمند سخنگوی ملت است ، نه سخنگوی حکومت

اعلام حمایت محسن مخملباف از میرحسین موسوی

قلم - محسن مخملباف، کارگردان نام آشنای کشورمان که فیلم‌هایش هنوز هم خاطرات و افتخارات بسیاری را برای ما زنده می‌کند در یادداشتی که در اختیار یاری قرار گرفت حمایت خود را ازمیرحسین موسوی اعلام کرد و به روایت افکار و اندیشه‌های میرحسین موسوی پرداخت.

به گزارش قلم نیوز، متن کامل این یادداشت که با عنوان«صفر و صد یا کمی بهتر؟» در یاری منتشر شده، بدین شرح است:

1- یاد روزی افتادم در دوره انتخابات آقای خاتمی. ما چند تا مسافر درون یک تاکسی نشسته بودیم و بحث انتخابات خیلی داغ بود و راننده که جوانی بود و به نظر می‌آمد تازه گواهینامه گرفته، هیجان زده بود و از خوشحالیِ گواهینامه‌ای که گرفته بود، بین مسافرها شیرینی پخش می‌کرد. اما بی‌اعتنا به قوانین، با یک غرور زیاد، به شکل خطرناکی رانندگی می‌کرد که نگو و نبین. مسافرها هم بی‌خبر از خطر، سرگرم بحث داغ انتخابات بودند. در بین مسافران زنی بود که می‌گفت:


من رای نمی‌دهم و برایم فرقی نمی‌کند که چه کسی بر سر کار بیاید. من زندگی خودم را می‌کنم.

در همین لحظه ماشین تصادف کرد و سر من و این خانم به شیشه خورد. و هر دو از درد سرمان را گرفتیم. آن خانم که وضعش از من بهتر بود، شروع کرد بر سر راننده جوان فریاد زدن، که "اگه می‌دونستم رانندگی بلد نیستی، اصلا سوار ماشین‌ات نمی‌شدم."

من کمی که دردم آرام شد و خون سرم را که پاک کردم، گفتم: خانوم شما که از تجربیات درس می‌گیرین، لطفا در انتخابات شرکت کنین و به کسی که فکر می‌کنین حتی یک کمی بهتره رای بدین، و نذارین ماشین مملکت به دست یک راننده‌ای که ناشیه و تجربه نداره و قوانین رو رعایت نمی‌کنه بیفته، و زندگی من و شما و 70 میلیون ایرونی دیگه رو به خطر بندازه.

2- منتقدین خاتمی صفر و صدی‌ها بودند. آن‌ها که می‌گفتند: چون خاتمی ما را به صد در صد خواسته‌هایمان نرساند، پس به هیچ درد نمی‌خورد.

آن‌ها چون به صدی که می‌خواستند در دوره خاتمی نرسیدند، پس انتخابات را تحریم کردند و به موقعیت صفرِ احمدی‌نژادی در 4 سال گذشته رسیدند.

اکنون دوباره یک فرصت دیگر است که می‌تواند بر تاریخ ایران، حداقل 4 سال، و حداکثر خدا می‌داند تا کی! اثر کند.

آن‌ها که پای صندوق نمی‌روند، سهم خود را از وضعی که بعدا پیش می‌آید، فقط در خیال خود کم می‌کنند. و می‌خواهند اگر دوباره وضع صد در صد مطلوبی پیش نیامد، بگویند: ای بابا! تقصیر ما نبود. ما که اصلا در انتخابات شرکت نکردیم. در حالی که شرکت‌نکرده‌ها، نقش بیشتری در انتخاب احمدی‌نژاد داشتند تا شرکت‌کرده‌ها.

احمدی‌نژاد از رای‌هایی که به صندوق ریخته شد، بر سر کار نیامد. او از فرصت رای‌هایی که من و تو به صندوق نریختیم، پیدایش شد.

آمار نشان می‌دهد که ماهایی که در دور دوم قهر کردیم و پای صندوق‌ها نرفتیم، تعدادمان از آن‌ها که به احمدی‌نژاد رای دادند، بیشتر بود.

من خودم وقتی قلم را برداشتم تا این مطلب را بنویسم، فکر منفی همیشگی به سراغم آمد و از خودم پرسیدم: آیا این مطلب، در سرنوشت انتخابات اثر دارد... مدتی در فکر رفتم. و دوباره دیدم از خودم سوال صفر و صدی کرده‌ام. حداقل خاصیت این مقاله این است که خودم را متعهد به رای دادن می‌کند و حتما، حداقل روی یک نفر از خوانندگان اثر می‌کند. من اگر به همین دو رای هم دلخوش کنم، خودم را از تفکر منفی صفر و صد نجات داده‌ام. من به کمی بهتر فکر می‌کنم.

من می‌خواهم اگر این بار هم اتفاق بد قبلی تکرار شد، به وجدان خودم بگویم: من رای خودم را دادم و در وضع پیش‌آمده مقصر نیستم.

می‌گویند ملت‌ها، مثل آدم‌ها، هر کدام خصلتی دارند. ملت ایران با آن که ظاهر مدرنی دارد و با پول نفت ابزار زندگی مدرن را هم فراهم کرده، اما عقلش سنتی است. ابزار مدرن را دارد، اما فرهنگ استفاده از آن را ندارد. خوشبختانه بلد است از کامپیوتر و هواپیما و مترو برای زندگی بهتر استفاده کند، اما هنوز بلد نیست از صندوق رای، برای تغییر سرنوشتش استفاده کند. حداقل می‌شود گفت ایرانی در جزییات مدرن شده و در کلیات هنوز سنتی است. اما روزی تغییر سرنوشت با صندوق رای را هم یاد می‌گیرد.

3- سمیرا فیلمی ساخته است به نام "اسب دو پا". قصه بچه‌ای است که دلش برای یک بچه افلیجی می‌سوزد و آن بچه بی‌پا را بر دوشش سوار می‌کند و هر روز به مدرسه می‌برد. بعد از مدتی، آن بچه‌ای که بر کول دیگری سوار است، حتی برای کارهای خرد و ریزش هم از کول او پایین نمی‌آید و باورش می‌شود که اسب‌سواری حق اوست. و آن کس هم که سواری می‌دهد، با آن که سختی و ذلت می‌کشد، اما کم کم به این وضعیت عادت می‌کند و باور می‌کند که سواری دادن تقدیر تاریخی اوست. و چاره‌ای نیست. تا جایی که رفته رفته واقعا اسب می‌شود.


در معادله ستمی که در روابط فردی و اجتماعی ما حاکم است، آن که بر ما سوار است و ما که سواری می دهیم هردو مقصریم.

4- برای من آقایان موسوی و کروبی هر دو ایده‌آلند. هر دوی آن‌ها را از نزدیک می‌شناسم. با آقای کروبی که سال‌ها در زندان شاه بوده‌ایم. حتی مدت‌ها در یک سلول بوده‌ایم. و روزها و شب‌های فشار و زندان و شکنجه را در رویای روزی که عدالت و آزادی را خواهیم دید، تحمل می‌کردیم.

آقای کروبی در زندان که بود، قلب بزرگی داشت. امکان نداشت به یکی از زندانیان توسط یک زندانی دیگر ظلمی بشود و او سکوت کند. حتما مداخله می‌کرد. من گریه او را زیر شکنجه ندیدم، اما بارها گریه او را برای ظلمی که بر کسی رفته بود، با چشم خودم دیدم.

به دوستی که در مجلس سال‌ها در کنار او بود گفتم: به من بگو آیا او هنوز مرد همان سال‌هاست و یا حالا که به قدرت رسیده، و رییس مجلس شده، فراموش کرده است؟

آن دوست گفت: هنوز همان آدم است. کسی نیست که دستگیر شود و او بشنود و پیگیر کارش نباشد.

من یقین دارم که اگر آقای کروبی رای بیاورد، وضع حقوق بشر که زخم بی‌مرهم جامعه ماست، مرهمی و التیامی می‌یابد. و حیثیت از دست رفته بین‌المللی ما تا حدود زیادی اعاده خواهد شد.

از طرفی او را تنها و بی‌یاور نمی‌بینم. در کنار او کسانی را می‌بینم که تهران و ایران نیمه‌مدرن امروز، از معماری کلان امثال آن‌ها به وجود آمده است.

کروبی تجربه مدیریت مجلس را دارد. تجربه اصلاحات را دارد. درد کشیده است. و برای آزادی سیلی خورده است. و خوشبختانه صفر و صدی نمی‌اندیشد. و اگر به قدرت برسد، نمی‌خواهد مثل احمدی‌نژاد کشور را به دست یک جناح بسپارد. و بلد است برای حل مشکلات با جناح‌های مختلف مذاکره کند. و مذاکره در دنیای امروز رفتار شهروند متمدن است...

5- با مهندس موسوی در سال‌های اول انقلاب آشنا شدم. در آن وقت آقای موسوی نقاشی می‌کرد و استاد تاریخ هنر در دانشگاه تهران بود و خیلی جوان بود که به نخست‌وزیری رسید. و با آن‌که بیشتر اهل نظر بود، به قول همسرش، خانم رهنورد، از وقتی نخست‌وزیر شد، روز به روز حکمت عملی‌اش بر حکمت نظری‌اش چربید.

از صمیم قلب می‌گویم: اگر آقای موسوی نبود و حمایت‌هایی که از داشتن یک سینمای ملی و بین‌المللی کرد، امروزه ما صاحب این سینمای بلندآوازه در سطح جهان نبودیم. مهندس انوار و مهندس بهشتی در احیای سینمای ما نقش بنیادی داشتند، اما بدون حمایت همه‌جانبه مهندس موسوی و پیگیری او این کار عملی نمی‌شد.

موسوی با آن که شخصا و قلبا مسلمان و مومن است، اما دین او، دکان کسب او نیست، و در مقام یک نخست‌وزیر، یک شخصیت ملی است. من در همان سال‌ها از دهان خودش شنیدم که در جواب متعصبی گفت: من شخصا مسلمانم. اما نخست‌وزیر ارمنی‌ها و اقلیت‌ها هم هستم. من وقتی نخست‌وزیرم، باید به منافع یک ملت بیندیشم، و نه به منافع دار و دسته و صنف و هم مرام خودم.

از نظر اقتصادی هم مقایسه کنید دوره مهندس موسوی و احمدی‌نژاد را. در دوره مهندس موسوی یک جنگ تمام‌عیار همه‌جانبه، در وسیع‌ترین ابعادش، بر این ملت حاکم بود. اما نسل ما به خوبی به یاد دارد که با سیاست‌های اقتصادی او در بدترین شرایط تحریم اقتصادی، ما حتی دچار ده درصد تورم و گرانی دوران احمدی‌نژاد هم نشدیم. در حالی که در 4 سال احمدی‌نژاد، ما نه‌تنها جنگ نداشتیم که بارها و بارها پول بیشتری از فروش نفت به دست آوردیم. اما با این حال با این تورم و گرانی بی‌سابقه روبرو هستیم.

من مطمئن هستم که اگر مهندس موسوی رای بیاورد، هم اوضاع اقتصادی و هم اوضاع فرهنگی و هنری ایران بهتر از 4 ساله گذشته خواهد شد. و منش او تنش‌های بین‌المللی را تخفیف خواهد داد.

او هم تجربه دراز مدت کار عملی را در مقام یک نخست‌وزیر دارد و هم فرصت کافی برای در حاشیه نشستن و اندیشیدن به راه حل مشکلات را.

6- بعضی‌ها از صندلی ریاست جمهوری اعتبار می‌گیرند. بعضی‌ها مثل خاتمی به آن اعتبار می‌دهند. و بعضی‌ها وقتی بر این صندلی می‌نشینند هیجان‌زده می‌شوند. مثل آقای احمدی‌نژاد که هنوز هیجان‌زده است. 4 سال است بر این صندلی نشسته هنوز خوشحالی‌اش فروکش نکرده. هنوز شیرینی پیروزی در انتخاباتش را پخش می‌کند. و مدام از معجزه حرف می‌زند. چون فقط باید یک معجزه اتفاق بیفتد تا کسی مثل ایشان روی این صندلی بنشیند.

درست نقطه مقابلش کسی چون مهندس موسوی است. او با آن که مناسب این صندلی است، اما به آن بی‌میل است. مهندس از نشستن روی این صندلی به هیجان نمی‌آید. چنان که تا 4 سال بعد، از خودش و از معجزه‌ای که او را روی این صندلی نشانده حرف بزند. بیست سال کنار کشیدن او بهترین دلیل برای بی‌میلی او به قدرت است. به او رای بدهند، خدمتش را می‌کند. ندهند، مسئولیت را از دوشش برداشته‌اند. و او سرگرم هنرش می‌شود.

7- در اوایل انقلاب او در کار هنر بود. و تمام دوستانش از هنرمندان بودند. و هر لحظه دلش در هوای بودن در آن فضاهای هنری دل‌خواهش پر می‌زد. و به همین دلیل تا از نخست‌وزیری کنار کشید، بلافاصله به جمع دوستان هنری‌اش پیوست و یکسره با آنان بود.

اما تا وقتی در پست نخست‌وزیری بود، از هنرمندانی که حتی از دوستانش بودند و به خاطر آن که حالا او در حکومت بود، فاصله می‌گرفتند، تشکر می‌کرد. و می‌گفت: استقلال هنرمند در سایه فاصله او از حاکمان است. او می‌گفت هنرمند زبان درد مردم است. و اگر به حکومت نزدیک شود، کم‌کم شرم و رودرواسی و چشم در چشمی مانع از آن می‌شود که هنرمند نقش واقعی خودش را انجام دهد. و به وقت لازم زبان به انتقاد بگشاید. او می‌گفت: هنرمند سخنگوی ملت است، نه سخنگوی حکومت.

اگر خود من در فضای آن‌چنانی آن دوران که شما بهتر از من می‌دانید چه دورانی بود، جانم را کف دستم می‌گذاشتم و عروسی خوبان را می‌ساختم و نهادهای امنیتی مرا احضار می‌کردند و آقایی که برای ثواب بازجویی به همراه 12 بازجوی دیگر در خیابان فاطمی در ساختمان وزارت کشور مشغول ثواب بازجویی کردن از من می‌شدند و فیلم عروسی خوبان را توقیف می‌کردند، این مهندس موسوی بود که فیلم را در هیئت دولت نشان می‌داد و به وزرایش می‌گفت: اگر هنرمند درد مردم را به ما نگوید تا ما خودمان را اصلاح کنیم، پس ما در کدام آینه عیب خویش را ببینیم؟

فیلم عروسی خوبان با درد و جرات من ساخته می‌شد، اما اکرانش دیگر به حمایت مهندس موسوی بستگی داشت. او مصداق بارز کسی بود که می‌گوید: من مخالف فکر توام، اما جانم را می‌دهم تا تو بتوانی حرفت را بزنی.

8- می‌گویند مهندس موسوی در دوران نخست‌وزیری‌اش انقلابی بود. معلوم است که بود. مگر من نبودم؟ و مگر شما، اگر هم نسل من هستید، انقلابی نبودید؟ در آن دوران از راست و چپ همه انقلابی بودند. و مگر 30 میلیون مردم انقلابی نبودند که همه در خیابان‌ها ریختند و انقلاب کردند؟ چرا آلزایمر مصلحتی می‌گیریم؟ ما مردم ایران چه خوب و چه بد، در سال 57 با اکثریت قاطع انقلاب کردیم و در این تجربه 30 ساله از آنچه کرده بودیم ، خودمان هم عوض شدیم. امروزه چه کسی هست که بعد از این تجربه پر فراز و نشیب 30 ساله، شبیه 30 سال پیشش باشد؟

مهندس موسوی هم عوض شده است. منتها او حتی عوض نشده آن دورانش نیز، از عوض شده امروزه خیلی‌ها بهتر است. او امتحان آزادی‌خواهی و عدالت‌طلبی‌اش را در دوران نخست‌وزیری‌اش داده است. فقط او یک اشکال دارد. و آن این است که هنوز شهید نشده. ما ملتی هستیم که تا کسی شهید نشود، قبول نیست. برای ما آزادی‌خواه کسی است که در زندان است و در حال اعتصاب غذاست. اما همین که آزاد شد، حتی اگر در حال ادامه مبارزه برای آزادی باشد، می‌گوییم کلک بود، از خودشان است.

و چون ما همیشه صد در صد را می‌خواهیم، آن هم صدی که فقط در ذهن خود ما درست است، مدام به وضعیت صفر می‌رسیم. و چون نگاه تاریخی نداریم، مدام تاریخمان تکرار می‌شود. و چون نگاه علمی نداریم، تجربیاتمان را آزمایش نمی‌دانیم تا از آن قانون علمی کشف کنیم. همه چیز را بد شانسی یا خوش‌شانسی می‌گیریم. اگر انقلاب ایران را آزمایشی می‌گرفتیم که سی میلیون نگاه علمی نتیجه آن را چه درست و چه غلط بررسی می‌کند، تا حالا به قوانین خوشبختی اجتماعی خود رسیده بودیم.

چند نفر هستند که به 8 سال اصلاحات به عنوان یک آزمایش علمی اجتماعی دیگر نگاه کنند و از آن آزمایش، قوانین حاکم بر روند حرکت در این جامعه را کشف کنند. هر چند نفر باشند، یکی از آن‌ها مهندس موسوی است. نگاه او علمی است. و به آزمایش انقلاب و اصلاحات، مثل یک آزمایش نگاه می‌کند و نه مثل یک رویا و آرمان. برای او آرمان، آزادی و عدالت است. اما انقلاب و اصلاحات، فقط یک آزمایش بزرگ اجتماعی است که باید منتظر نتایج علمی آن بود. هیچ دانشمندی به آزمایش‌هایش به دیده شکست و پیروزی و یا آرمان و ایمان نگاه نمی‌کند. و مگر بشر جز آزمایش راه دیگری برای شناخت علمی داشته است؟ و مگر شناخت جامعه جز از راه سعی و خطا و آزمایش علمی ممکن است؟

آن‌ها که با انقلاب بدند، طوری غیر علمی از انقلاب حرف می‌زنند که اگر می‌توانستند یک انقلاب دیگر می‌کردند. و برای همین از آزمایش ما نتیجه لازم را نمی‌گیرند و با آن که به آزمایش ما فحش می‌دهند، دنبال تکرار همان آزمایشند. انگار انقلاب نسل ما بد بود ولی انقلاب نسل آن‌ها خوب است.

از طرفی ما ایرانی هستیم. و ما ایرانی‌ها در سود شریکیم، اما در زیان شراکتمان را به هم می‌زنیم. تا حالا یک ایرانی را دیده‌اید که خودش را در پول نفت سهیم نداند؟ اما تا حالا چند تا ایرانی را دیده‌اید که خودش را در انقلاب و به‌خصوص جنبه‌های منفی‌اش سهیم بداند؟

برای ریاست جمهوری ما یک چگوارا می‌خواهیم که ضمنا گاندی باشد و در عین حال مسلمان و شبیه حضرت علی و در عین حال سکولار و حتی لاییک که در متن همه جریانات از اول انقلاب بوده باشد، اما با هیچ کسی، دوستی و یا مراوده و یا دشمنی نکرده باشد، و خیلی هم با تجربه باشد، اما قاطی هیچ جریانی نبوده باشد. و بعد از مدتی طولانی شکنجه و اعتصاب غذا شهید شده باشد.

مگر می‌شود یک شهید آزادی و عدالت را یافت که رییس جمهور ما شود؟

9- نکته دیگر نقش زن ایرانی است که همیشه از معادله سیاست کلان ما حذف شده است. من تصور نمی‌کنم به این زودی‌ها حتی وزیر زن داشته باشیم، چه رسد به این که رییس جمهورمان روزی زن باشد.

متاسفانه این وضعیت در دنیای امروز فراگیر است و خاص ایران تنها نیست. جهان معاصر هنوز مردسالار است. اما در بعضی جاها این مشکل با همسر رییس جمهور حل شده است. در آمریکا که کشوری است که هنوز نهاد خانواده در آن مهم است، مردم به اوباما رای می‌دهند، اما همسر او هم بلافاصله در کنار او نقش بانوی اول را عهده‌دار می‌شود. در فرانسه همسر رییس جمهور، یک هنرمند است و نقش بانوی اول را در کنار او بازی می‌کند. در کنار مهندس موسوی خوشبختانه زن فرهیخته‌ای به نام زهرا رهنورد حضور دارد که می‌تواند این نقش را عهده‌دار شود.

در قبل از انقلاب زهرا رهنورد مشهورترین زن هنرمند مسلمان ایران بود. ما در زندان سیاسی مدام درباره یک دختر هنرمند و شجاع ایرانی حرف می‌زدیم که با جسارت و هنرش غوغا کرده است و هر روز منتظر خبر دستگیری‌اش بودیم.

بعدها که انقلاب شد من یک روز در آسانسور روزنامه‌ای سوار شدم، خانمی به همراه دختر بچه کوچکی سوار آسانسور شد. به رسم آن دوران من سرم را پایین انداختم. و چشمم به کفش پاره این خانم افتاد. یک دفعه آن خانم مرا شناخت و پرسید: شما فلانی هستی؟ گفتم: بله. و او هم گفت: من هم زهرا رهنورد هستم. گفتم: خوشوقتم و رویم نشد بگویم سال‌هاست منتظر دیدار شما بودم.

وقتی از آسانسور خارج شدم، فقط آن کفش پاره در نظرم بود. در آن زمان او همسر نخست‌وزیر کشور بود. امروزه من و شما کفش پاره را ملاک خوبی کسی نمی‌دانیم. از بس که عوام‌فریبانه آن را خرج کرده‌اند. اما در آن روزگار ما شیفته آن داستان حضرت علی بودیم که عده‌ای جمع شده بودند تا او را به حکومت راضی کنند و او مشغول وصله زدن به کفش پاره‌اش بود و می‌گفت: دنیایی که شما به من پیشنهاد می‌کنید، برای من بی‌ارزش‌تر از این کفش پاره است.

چنین داستان‌هایی و چنین بودنی‌هایی آتش به روح نسل ما می‌زد. اگر کفش رهنورد که زن نخست‌وزیر آن دوران بود، پاره نبود، در آن دوران جنگ، کفش 30 میلیون ایرانی دیگر باید پاره می‌بود، و کسی به فکر نبود.

این‌ها این‌طور می‌زیستند تا فراموش نکنند که نماینده کدام ملتند. امروزه ما نه در آن شرایطیم و نه این چیزها آتش در جان کسی می‌زند. اما انقلاب با این قصه‌هایش بود که جان نسل مرا به آتش می‌کشید و از داشتن و بودن بی‌نیازمان می‌کرد.

در کنار این سادگی و بی‌میلی به دنیا که هم ویژگی رهنورد بود و هم ویژگی مهندس موسوی، یک روح ثروتمند از هنر و فلسفه و مدیریت در آن‌ها وجود داشت. و همین بود که آن‌ها را متفاوت می‌کرد. و الا خیلی‌ها هستند که ساده‌زیستند، و فقیرانه زندگی می‌کنند، اما روح‌شان از زندگی‌شان فقیرتر است.

مهندس موسوی آن‌قدر هنرمند است که یک پست سیاسی او را از خود بی‌خود نکند. و با آن که مرد است، اما در کنار او زنی است که مدام حقوق زنان را به یاد او می‌آورد.

ما ایرانی‌ها 70 میلیون جمعیت هستیم. نیمی از ما ایرانی‌ها را زنان ایرانی تشکیل می‌دهند. آن‌ها رای می‌دهند. آن‌ها در رنج‌های ما حتی بیش از ما رنج می‌برند. اما هیچ‌گاه در سطح کلان سیاسی، نقشی برای خود نمی‌بینند. برای شرایط کشور ایران، این نقش نمادین بانوی اول ایران، آن هم در کشوری که به نهاد خانواده می‌بالد، یک گام آغازین برای حل مشکل حضور زنان در عرصه سیاسی است. و این فرصتی است که با وجود رهنورد در کنار موسوی می‌تواند ایجاد شود. در دوران قبل دختران آقای هاشمی به‌خصوص فائزه هاشمی این نقش را به شکل دیگری داشت. و خدماتی که فائزه هاشمی برای ورزش زنان انجام داد، بی‌نظیر است. اما چون او هم هنوز شهید نشده کسی نیست تا از او قدرشناسی کند...

10- به مادرم زنگ می‌زنم و می‌پرسم: مادر به کی رای می‌دی؟ می‌گه: مادر جون، تو که نبودی، دیوارها نم کشید. سقف خونه ترک برداشت، رفتم سر کوچه‌مون بنایی بود. یکی داشت یک خونه‌ای رو با کلنگ خراب می‌کرد، گفتم: "آقا خدا خیرت بده. بیا این خونه رو تا سقفش نیومده روی سرمون، درستش کن."

گفت: "خانوم من یک ... ام. کارم خراب کردنه. اگه می‌خوای خونه تو خراب کنی، بده دست من. اما اگه می‌خوای درستش کنی، برو یک مهندس پیدا کن."

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 17:7  توسط مجتبی  | 

امروز به برنامه دیدار مردمی و همچنین نشست دانشجویی دانشگاه شیراز با مهندس موسوی رفته بودم. چند حاشیه و نکته از این مراسم ها:

۱. حضور اشخاص متشرع و روحانیون به حمایت از موسوی در مراسم  دیدار مردمی قابل توجه بود.

۲. بی نظمی در ستاد مهندس موسوی کاملا به چشم میاد و واقعا باید در این رابطه فکری شود چون فرصت کمی باقی مونده.

۳. با اشاره موسوی به پرداخت پول به بازنشسته ها و معلمین در شب انتخابات و انتقاد به این وضعیت جمعیت سالن یک صدا فریاد زدند : مرگ بر سیب زمینی"

۴. در اتمام جلسه مردمی و هنگام خروج از سالن یک جوان رو دیدم که از یک فردی می پرسید جریان سیب زمینی چیه؟ اون مرد هم واسش توضیح داد. جوان که تازه متوجه جریان شده بود گفت: " من فکر می کردم سیب زمینی نماد اصول گرایان و گوجه هم نماد اصلاح طباست." یک مرد دیگه که متوجه این صحبتها شده بود بلند گفت: "خیلی هم اشتباه فکر نکردی فقط حیف که گوجه کناره گیری کرد."

۵. حرکت ماشینهای لوکس با پوسترهای موسوی در خیابونهای بالا شهر هم جالب بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 2:48  توسط مجتبی  | 

 

در دنیا ۳ نوع حکومت وجود دارد:

۱. کشورهایی که بصورت دموکراتیک اداره می شوند و معمولا ۲ یا ۳ حزب از طریق انتخابات آزاد به رقابت پرداخته و جایگزین یکدیگر می شوند. مثال: آمریکا و فرانسه.

۲. کشورهایی که خودکامه و انحصارگرا بوده و بصورت خانوادگی یا تک حزبی با محدودیت سیاسی اداره می شوند. مثال: کشورهای عربی و کره شمالی.

۳. کشورهای نیمه دموکراتیک که پارلمان دارند و تغییر ریاست جمهوری از طریق انتخابات انجام می شود اما رقابت آزادانه به شکلی که در دسته اول گفته شد وجود ندارد. مثال: روسیه و مالزی.

در روسیه پوتین نماد توسعه در سالهای اخیر قلمداد می شود. او در سال پایانی ریاست جمهوری خود فرد هم فکر و مورد نظر خود ( مدمدوف) را به مردم معرفی کرد و نهایتا به ریاست جمهوری رساند. انتخاب خود او نیز به همین شکل صورت گرفته بود.

در بین کشورهایی که در هر ۳ دسته آوردم فقط کره شمالی است که وضعیت به سامانی ندارد و فقط این کشور است که به اندازه ۵ کشور دیگر مقصد سرمایه های انسانی و مالی ایران به حساب نمی آید.

با این اوصاف آیا مسیر توسعه ایران فقط از جاده دموکراسی و توسعه سیاسی می گذرد؟ آیا به واقع جهت جلوگیری از سرمایه ها فقط دموکراسی باید ایجاد کرد؟

اما سوال مهمتر این است که آیا انگیزه کشورهای دسته اول از ایجاد آزادی و دموکراسی انگیزه هایی اخلاقی و انسانی است؟ اگر اینگونه است چرا همه انسان های خوب و اخلاق گراها در غرب جمع شده اند؟ ویا اگر اینگونه است وقایع غزه و لبنان و ویتنام و عراق و .... چه توجیهی دارند؟

به نظر می رسد که ریشه ایجاد موفق دموکراسی را در در دسته اول باید در وجود طبقه سرمایه دار جستجو کرد. وجود و منافع این طبقه در گرو رشد پول است و رشد سرمایه و پول در دنیای آزاد و رقابتی شکل می گیرد. این طبقه سرمایه داران هستند که تمام معادلات را تنظیم می کنند. این طبقه از اجتماع که قوانین خاص خود را دارند بر حکام نظارت دارند. اصلا بالا رفتن از پله کان حکومت بدون گذشتن از پاگردی طبقه سرمایه داران امکان پذیر نیست. از طرفی پایین آمدن از حکومت نیز به صورت سقوط آزاد نیست بلکه بازگشت به همان طبقه است.

و اما ایران:

در ایران سرمایه های پراکنده وجود دارد اما طبقه سرمایه دار نداریم. از طرفی مانند کشورهای دسته دوم فاقد طبقه اجتماعی نیز نیستیم. در ایران نهاد روحانیت طبقه اجتماعی بلا منازع محسوب می شود. یکی از دلایل مهم عدم دوام دیکتاتوری در ایران از یک طرف و عدم ایجاد هر طبقه اجتماعی دیگر از طرفی دیگر وجود همین نهاد است که در اعماق جامعه ایرانی نفوذ دارد.

راه توسعه ایران در نگه داشتن این طبقه جهت جلوگیری از ایجاد دیکتاتوری از یک طرف و بها دادن به افرادی از این طبقه است که تفکر توسعه اندیش دارند. شکست نهاد روحانیت ایران را به دیکتاتوری خواهد کشاند. در ایران طبقه اجتماعی دیگری جهت نظارت به حکومت وجود ندارد. در جامعه ایرانی بدون طبقه اجتماعی حتی اگر نهضت آزادی ها هم حاکم شوند به سرنوشت دیکتاتوری مبتلا خواهیم شد. به همین دلیل شعار ایجاد دموکراسی توهم گونه است.

اما فقط حفظ این طبقه کفایت نمی کند بلکه باید نیروهای توسعه طلب این طبقه را به حکومت رساند.و تجربه نیز نشان داده که زمانی که این شرایط مهیا شد ایران حتی از نظر توسعه سیاسی در وضعیت بهتری از هر زمان دیگری قرار داشت. 

 زمان ریاست جمهوری آقای هاشمی که تبلور شرایط گفته شده بود ما از نظر سیاسی اجتماعی و اقتصادی در شرایط بهتری از هر زمان دیگر قرار داشتیم. تمامی تفکرهای سیاسی کشور دارای مجله و یا روزنامه بودند ( ایران فردا: نهضت آزادی و ملی- مذهبی ها/ کیان: دکتر سروش و اطرافیان ایشان/ سلام: چپهای دیروز و اصلاح طلبان امروز/  بیان: به مدیر مسوولی محتشمی پور/ گردون: به مدیر مسوولی عباس معروفی و انتشار دهنده افکار نیروهای غیر مذهبی) افرادی همچون سعید حجاریان و دوستان ایشان که بعدها جبهه مشارکت را تشکیل دادند در زمان آقای هاشمی در دفتر مطالعات ریاست جمهوری که به ابتکار آقای هاشمی تشکیل شد مشغول مطالعه بودند و ....

و اینکه آقای هاشمی توسط نیروهای اصلاح طلب و در سکوت سران اصلاح طلب و در خنده نیروهای انحصار طلب ضربه خورد. عباس عبدی و اکبر گنجی و دیگر اصلاح طلبان طی انتخابات مجلس ششم هاشمی را به باد انتقاد گرفته و لطمه های جبران ناپذیری به او وارد کردند. انتقادها و موج هایی بر علیه هاشمی شکل گرفت که عدم صحت بسیاری از آنها بعدها مشخص شد.

و هم اکنون می توان پرسید:

۱. آیا براستی توسعه سیاسی و ایجاد دموکراسی و گفتگو راه نجات کشور است؟

۲. آیاسهم آقایان روشنفکر همچون عباس عبدی در عدم توسعه ایران برجسته نیست؟ 

۳. وقتی روشنفکران یک جامعه در عقب نگه داشتن آن جامعه سهیم می شوند با تکیه به چه قشری می توان به مردم روشنگری و اطلاعات داد؟

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 21:29  توسط مجتبی  |